نوشیدنی پاییزی – نسخه‌ی خودمانی

عرض شود که اگر بخواهم بگویم چرا دیر به دیر سراغ آش‌پزخانه به کسر پ می‌آیم، مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. خودتان هم می‌دانید، زندگی‌ست و گرفتاری‌هایش. سربالایی و سرپایینی دارد. خوشی و ناخوشی دارد. حالا من هم برای جبران این غیبت طولانی، یک نوشیدنی برای‌تان تهیه کردم که هوش از سرتان برباید.

عنایت بفرمایید:
پنج عدد به ( به اصفهان باشد چه به‌تر)
یک عدد لیموترش درشت
یک تکه زنجفیل اعلا ( به درشتی یک گردوی درشت باشد لطفاً)
دویست گرم شکر ( سفید یا قهوه‌ایش توفیری نمی‌کند)
یک لیتر دوا، همان آب شنگولی، واو و دال و کاف و الف منظورم است.

زحمت بکشید:
پرز ابریشمین روی به‌ها را با سرانگشتان یا با یک پارچه کتانی بگیرید. اگر به اصفهان باشد، هم الان از بوی‌ش مست شده‌اید و دیگر باقی بساط لازم‌تان نمی‌شود. اما به هر حال بعد به‌ها را بشویید و خشک کنید. سر و دم‌شان را بگیرید، دانه‌های‌شان را در بیاورید و با چاقوی تیز به قطعات نه چندان بزرگ، نه چندان کوچک تقسیم‌شان کنید.
لیموترش را بشویید و ورقه ورقه ببرید. زنجفیل را هم ریز خرد کنید.
حالا یک ظرف شیشه‌ای دردار مناسب بردارید و این مخلفات را در آن بریزید. بعد شکر و واو و دال و کاف و الف را به آن بیافزایید. در ظرف را سفت و محکم ببندید.
حالا باید شکیبایی کنید. سخت. چهار پنج هفته‌ای معجون‌تان باید در جایی که سرد نباشد، به حال خودش بماند. به و زنجفیل و لیموترش و آب شنگولی از مصاحبت و مجاورت هم فیض ببرند.
بعد از چهار پنج هفته، نوبت مستفیض شدن شما می‌شود. معجون را از صافی رد کنید، صافی هم یک تکه پارچه‌ی نازک کتانی یا ململ باشد، نتیجه‌ی کار بهتر است. معجون صاف شده را در شیشه‌های پاک بریزید.
از این به بعدش را دیگر باید خودتان حکایت کنید که قلم من از وصف‌ش عاجز است.
نوش جان.


پی‌نوشت:
دانه‌های به را دور نریزید. برای سرماخوردگی خاصیت دارند. به‌دانه. یادتان آمد؟ برای سرفه مثل آب روی آتش است. در ضمن اگر عطر لیموترش دوست دارید، غیر از لیموترشی که ورقه می‌کنید، چند برش پوست لیموترش هم به معجون اضافه کنید. ضرر ندارد.

آخرنوشت:
وای اومدن‌د آ گفتن‌د آ پیغوم آ پسغوم دادن‌د که اصفانی ننویسین ما دوس نی‌می‌داریم. مناوا گفتم اگه یه وخ یه چیزی بوگم بی‌تودنی می‌شه‌د آیا عالم چه قده قال بشه‌د، منم اصی اصاب ندارم. دعوا دَرِک می‌شه‌د هزار حال.خلاصه‌شا برادون بوگم. ما می‌نویسیم، اوناوم که دوس نی‌می‌دارن، این تَشا نخونن‌د. شوماوم اگه اصفانی نوشتنی ما را دوس می‌دارین، برامون همین پاین یخده بنویسین تا ما دل‌مون خوش شه‌د.
شکلدونا برم.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده و با , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

30 پاسخ برای نوشیدنی پاییزی – نسخه‌ی خودمانی

  1. سیما :گفت

    من دستورای آشپزی شما را خیلی دوست دارم اما بیشتر برای خوندن آخرنوشت میام. آخر نوشت اصفهانی شما مثل ته دیگ ته دیگ پلو میمونه. بذار بگن هر چی دلشون میخواد. دستور غذا رو میشه یه کاریش کرد این آخرنوشتهای بی نظیر هیچ جای دیگه پیدا نمیشن.

  2. Alborz :گفت

    من اسير اصفهانی نوشتنتم به مولا.

  3. farshideh Tehrani :گفت

    اتفاقا من یکی‌ که عاشق این اصفهانی نوشتن شما هستم

  4. شهره :گفت

    فتانه جون هم خودت دلنشینی , هم این دستورهای خوشمزه ات , هم لهجه اصفهانیت . اصلا تعجب میکنم که کسی باشه خوشش نیاد . بعدشم که مگه زوریه بیان اینجا کلی دستورهای آشپزی اعلا بگیرن بعد بگن ما از لهجه اصفهانی خوشمون نمیاد . خوب نیاد مهم نیست که ! ما دوستت داریم , اینه که میایم میخونیم و حالشو میبریم . خیلی هم مرسی . میبوسمت .

  5. آورا :گفت

    از قدیم گفتند هر هنرمندی یک امضایی پای کارش داره. امضای شمام این اصفهانی حرف زدن زیبا و شیرینتون است

    هنر بی امضا که نمیشه

  6. azar :گفت

    ۱- من آب شنگولی سعادت ندارم که بخورم ولی آب شنگولی خورهارو دوست دارم
    ۲- دستت درد نکنه از دستور آب شنگولی
    ۳- من نه اصفهانیم نه اصفهانی بلدم ولی کلی از آخر نوشت هات حال میکنم و لذت میبرم …بذار یه ذره اصفهونی یاد بگیریم .
    تشکر زیاد

  7. لیلا :گفت

    اول که آخ جون که نوشتی
    بعدشم من عاشق دستورهای شمام و آشپزی به کسر پ، اگر اصفهانی نداشته باشد و لهجه خاص خودش را و خانمی که آن پشت بنشیند و حواسش به سردی و گرمی و گلو درد سرماخوردگی خواننده هایش نباشد (چرا اشکم در اومد یهو؟)، می شود یکی مثل صدها وبلاگ آشپزی دیگر.
    اینم عالی بود. یه ابسولوت نصفه تو کابینت دارم باهاش اینو بسازم؟
    قربون شما هم می ریم

  8. مصطفی :گفت

    من هم این اصفهونی نوشتناتونو دوست دارم.

    حالا یه سؤالی جسارتاً: نوع آب شنگولی‌ش مهمه؟ یعنی یه چیز دیگه باشه که اونم با واو شروع بشه، کاف هم داشته باشه، اما به جای الف به ی ختم بشه نمی‌شه؟

  9. Marjan :گفت

    من بیشتر وقتها حال و حوصله خوندن تکه اصفهانی رو ندارم، چون کلی وقت می‌بره حالیم شه. اما درک نمی کنم که کسی بخواد بش ایراد بگیره. خوب نخونه هر کی نمی‌خواد. مردم … اند ها.

  10. من عاشق اصفهانی نوشتنت هستم و کیف می‌کنم اون تیکۀ آخر پستهات رو می‌خونم ! 🙂

  11. پوران :گفت

    عاشق اصفهانی نوشتنتم. حرف نداره

  12. متین :گفت

    منم همیشه دستوراتونو می‌خونم و کلی هم حال می‌کنم. خودم اصفهانی نیستم، امّا لهجه‌های شیرین ایران رو خیلی دوست دارم. برای همینم همیشه از صحبت کردن به لهجه‌های دیگه خوشم میاد. مخصوصاً که شما طرز تلفظش رو هم به ما یاد میدین به غیر از آشپزی به کسر پِ..
    بنویسین … غم به دل‌دون را ندین … ما هم ایتجا نشستیم حال‌شو می‌بریم …
    مرسی.

  13. Yasmine :گفت

    اصفونی نوشتنت رو عشقه خواهر

  14. من، حتی من که پست هات رو از طریق خبرنامه تو ایمیلم میخونم و مستفیض میشم و خیلی به ندرت میام کامنت بذارم همیشه اول آخر نوشت رو می خونم که کیفور بشم بعد میرم سروقت بقیه اش! حظّ وافی میبریم خواهر، بنویس!

  15. اصلا مي دوني چيه…من اول مي يام اين آخر يادداشتت رو مي خونم بعدش مي رم سراغ دستور آشپزي…اون چيزي كه وبلاگ آشپزي شما رو متفاوت كرده همين تكه كلام و ته نوشت هاست…. موفق باشيد

  16. niloofar :گفت

    سلام ،
    من دستور های آشپزیتو فقط برای قلم مهربونت و این تیکه ی آخر اصفهانی ش میخونم ! کامنت هم نمیذارم معمولا ولی الان لازم دیدم که از پاراگراف اصفهانی عزیز و دلنشینت حمایت کنم :))

  17. کتا :گفت

    یعنی شکرو همینجور توی چیزی حل نشده بریزیم؟ توی اون عکس هم شکر ته ظرف دیده میشه انگار آره؟

  18. خوشه :گفت

    آخرنوشتا که خداس!

  19. من یه دختر مجردم که قصد ازدواج نداره. تو خونه هم آشپزخونه دربست در اختیار مامانه و من اختیاری ندارم که بتونم غذاهای متنوع رو تجربی کار کنم. اینا رو نوشتم که بگم من برای دستور غذاها اینجا رو نمی‌خونم و فقط و فقط بخاطر پاراگرافای آخری که به لهجه می‌نویسی می‌خونمت. چون ابتکار خیلی خوبیه. هم‌اینکه با لهجه‌ی اصفهونیا آشنا می‌شم و هم اینکه شیرینی ازش می‌ریزه. پس نوشتن با لهجه‌ات رو قطع نکن لطفن

  20. 40tike :گفت

    میشه به جای به اصفهون توش سیب بریزیم تو داهات ما به پیدا نمی شه!

  21. Tara :گفت

    من خیلی اصفهانی حرف زدنتو دوست دارم فتانه جون 🙂

  22. افتخار :گفت

    شکلی ماهدا برم خار که از هر انگشدد هزارتا هنر می بارد! اصوانی بنویس که برا این جیگگری من مثی آبی رو آتیشس تو این بلادی غربت

  23. atash :گفت

    Salam khanoom, , in neveshteh khili hayajan angize,
    ama agar «beh» nadashtim chi mitoonim jaygozin konim?

    or any other suggestion for dava dorost kardan?
    ma mokhlese shomaieem

  24. راستی یه سؤال… مزۀ این مشروب گس نمیشه به خاطر بهِ توش؟

  25. iranian idiot :گفت

    بجای این همه «دستور دادن» یه بار دعوتمون کن خونت! بخیل نیستی که!
    واو داد کاف الفش با ما!

  26. Arezu :گفت

    وبلاگتون فوق العا ده است!!!!

    یک درخواست.. می شه عدسی اصفهان رو یاد بدین؟ این تهرانی ها نمی فهمن عدسی چیه 😦

    با تشکر 🙂

  27. ali :گفت

    o ajiye daset dard nakoone bara in amozeshet man ke koli hal kardam bekhaledessssssssss

  28. بیداد :گفت

    سلام. خیلی خوبن مطالب. اونایی که از دستم بر میاد رو حتما درس میکنم.
    خیر ببینی ایشالا یه سوال هم دارم
    بجای و..د…ک..ا میشه از عر..ق س..گ..ی مرغوب هم استفاده کرد؟؟ حالا چقدر بریزیم؟ دست خودمونه؟
    بعدش نامسلمون سه چار هفته:((((((((((
    آخرم اینکه خیلی کارت درسته:)

  29. محمد حسین :گفت

    منا می باد به شما بوگم دسدون رو بوسیدم
    خیلی این غذا وا شما خوشمزاس

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s