سفر می‌کنیم – اصفهان من – تخم‌مرغ و خرما – صبحا‌نه‌ی خودمانی

حتماً برای شما هم، خیلی از بوها و مزه‌ها، رنگ‌ها و عطرها یادآور کسی‌،جایی، روزگاری و حال‌و‌هوایی هستند.نگارنده هم از این قاعده مستثنی نیست. راستش را بخواهید نمی‌دانم غیر از اصفهان و کاشان و یزد و شیراز دیگر کجا مردم صبحانه تخم‌مرغ و خرما می‌خورند، اما باید بگویم که این صبحانه‌ی خوب و لذیذ برای من یادآور سفره‌ی خانه‌‌ی کودکی‌هایم است. کنار پدر که حالا نیست، و مادر،‌خواهر و برادری که از من دورند. یک غذای ساده یادآور روز و روزگاری از شهری‌ست که حالا دیگر شکل آن‌ روزهای‌ش نیست. زنده‌رودش خشکیده، پرنده‌هایش از شهر رفته و چنارهای‌ش خاک گرفته‌اند.
فراق‌زده‌گی بس است. با همه‌ی این حرف‌ها لبخندی بزنیم و تخم‌مرغ و خرما درست کنیم. موافقید؟

مواد لازم‌تان اسم غذاست:
تخم‌مرغ
خرما
کمی زعفران

طرز تهیه:
اگر قرارست صبحانه شاهانه شود، به ازای هر نفر دو عدد تخم مرغ و چهار تا شش خرما حساب کنید. اگر از این شاهانه‌تر دوست دارید که دیگر خود دانید، ما بچه‌ اصفانیم، خرج‌مون زیات می‌شه‌د. بعله.
خرماهای‌تان را نصف کنید و هسته‌شان را در بیاورید. تخم‌مرغ‌ها را در یک کاسه‌ی جداگانه بشکنید و با چنگال خوب بزنید تا زرده و سفیده مخلوط شود.یک ماهی‌تابه‌ی اعلا بردارید و روی شعله‌ی اجاق بگذارید. کره یا روغن خوراکی در آن بریزید و بگذارید داغ شود.
حالا خرماها را در آن بریزید و بگذارید سرخ شوند. من معمولاً شعله را کم می‌کنم و می‌گذارم خرماها برشته شوند. اگر دوست دارید خرماها نرم بمانند، خیلی معطل نشوید.
تخم‌مرغ‌های زده شده را روی خرما بریزید و در ماهی‌تابه‌تان را بگذارید.
چند دقیقه بعد یک نگاهی بیاندازید، تخم‌مرغ‌ها باید حسابی بسته بشوند و شل نباشند. حالا کافی است کمی زعفران ساییده روی تخم‌مرغ و خرما بریزید.
همین. نوش جان.

پی‌نوشت:
تخم‌مرغ و خرما با نان تافتون یا لواش می‌چسبد. بربری برای این کار کمی سنگین است. چای خوش‌رنگ و خوش عطر و طعم کنارش فراموش نشود. یعنی صبحانه‌ای می‌شود ها. تا عصر توپ و ردیف خواهید بود.

آخرنوشت:
یه حکایتی برادون بوگم، می‌گن میزا رضا کرمانی تو غل آ زنجیر بوده‌س آ عدلیه می‌خواسس مٌقرٌش بیاره‌د. تا خورده بودس ز ِده بودند‌ه‌ش، همین جور که زخم آ زیلی بودس گوشه سولدونی، میزا ابوترابی نظام‌الدوله وای‌می‌سه‌د بالا سرش، آ یه سٌکی بش می‌زنه‌د آ می‌گه‌د: بدبخ، تو این جا افتاده‌ی آ سید* تو استانبول داره‌د به ریش‌د می‌خنده‌د. میزا رضا یه نیگای به نظام‌الدوله می‌ندازه‌د آ می‌گه‌د: خوب اگه سید به ریشی من می‌خنده‌د، حکماً ریشی من خنده داره‌د!**
حالا حکایتی کاری بعضی‌یاس. همچین بدی‌یم نیس آدم یه وختای یه سری به خودش بزنه‌د بی‌بینه‌د کارش عیب آ ایرادی نداره‌د؟ خنده نداره‌د؟ گریه‌ نداره‌د؟ این شکایِ‌ت نیسا حکایِ‌تس، بدی نیس آدم یٌخده از اون سری تاخچه بی‌یاد پاین تا بی‌بینه‌د دنیا دسی کی‌یس.
بعدشم می‌گما، هر کی از ما آ لهجه‌مون آ زبون‌مون خوشش نی‌می‌یاد، بکشه‌د پشتی دوری. یه دفه دیگه‌م برادون گفتم، نوشته‌یم،‌حلق‌دون که نکرده‌یم. بیرا می‌گم؟ هان؟

*سید جمال‌الدین اسدآبادی
** قطعاً این مکالمه با لهجه‌ی اصفهانی صورت نگرفته است. این روایت نگارنده‌ست.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

17 پاسخ برای سفر می‌کنیم – اصفهان من – تخم‌مرغ و خرما – صبحا‌نه‌ی خودمانی

  1. لهجه تون خیلی بامزه س . من واسه همین قسمت لهجه دارش می خونم وبلاگتونو:)

  2. elham :گفت

    فتانه جون کاش زودتر بیدار شده بودی از خواب .آخه منم صبحونه تخم مرغ خرما درست کردم امروز صبح اما این کجا و آن کجا !!
    دیشب وبلاگت رو میخوندم و کلی غصه خوردم ،گاهی فکر میکنم چه جوری ممکنه دست نوشته های اینجا و آنجا هر دو از قلم یکی بیاد.

    ازت ممنون

  3. سمیه :گفت

    سلام همشهری هنرمند، از گودر میخونمتون اما آخرش تو فیسبوک پیداتون نکردم

  4. شهره :گفت

    به به عجب چیز خوشمزه ایی این تخم مرغ و خرما . حتما باید درست کنم اگر خرماش گیرم بیاد . راستی ببخش سوال میکنما فضولیم گرفته اجازه هست آدرس وبلاگت رو هم داشته باشیم . من هم زمانی وبلاگ نویس بودم ولی نوشتن رو گذاشتم کنار . البته اگر دوست داری میتونی آدرسش رو به من یواشکی بدی . ایمیلم اینجا هست . مرسی و سبز باشی .

  5. niki :گفت

    آشپزباشی جان .خوندم که نوشتید اینجا ریحان گیر نمیاد چرا هست.لطفا برید سوپریهای این چشم بادومیها .اونها خوب ریحون رو می شناسند و ازش استفاده میکنند .ریحونهای ماهی هم دارند قد یک درخت چناروخوش بو.ضمنا معمولا
    ریحونها بسته بندی شده و داخل یخچال هست.اینو گفتم چون من خودم می رفتم همون سبزیهای جلوی مغازه رو نیگاه میکردم فکر میکردم نداره.بعدش فهمیدم باید کجا برم

  6. آورا :گفت

    خانم جان بدون آن لهجه شیرین اصلا آش پزی با کسر پ جور در نمیاد. میاد؟

  7. اسپریچو :گفت

    سلام سلام.
    ما کرمانیها شیرینیها و عصرانه های زیادی با خرما داریم، ولی این یکی رو تا بحال ندیده بودم، به نظر میاد سوخت موشک باشه. دستدون درد نکنه د (درست گفتم؟)

  8. مریم :گفت

    فتانه عزیز،
    ما هم از این صبحانه ی بهشتی می خوریم. بچگی هایمان از دست پخت پدر که بچه ی انزلی است، حالا هم حاصل کد یمین خودمان از همین تهران دودی.
    آشپزخانه ات پر رونق.

  9. محمد :گفت

    هوممم… کلی ترقیب شدم که فردا صبح تجربه ش کنم…

  10. هدی :گفت

    دسی شوما درد نکوند…هم وبلاگدون خوشمِزِس آ هم نوشتادون….

  11. ژوله :گفت

    آقا یه خورده هم بهش گردو اضافه کنید محشر میشه

  12. MaaNoo :گفت

    فتانه جون دستت درد نكنه واسه اين دستور.
    امروز سحري من اين غذاهه رو دست كردم. خيلي خوب بود. خوشمزه شد حسابي و خوشرنگ. دوربين هم نداشتم ازش عكس بگيرم واست بفرستم ببيني تلاشت واسه اشپز كردن ملتDگودر , نتيجه داده:دي
    كلي هم دعات كردم.
    ارادت.
    مانو

  13. شیرین :گفت

    من همدانی هستم و ما تو همدان به این میگیم تمریه خرما.ما بیشتر به عنوان غذای سبک برا شام میخوردیم.
    هوس کردم یه بار هم صبحانه امتحانش کنم. مرسی که یادم انداختی

  14. مهسا :گفت

    سلام
    وقت تون بخير
    من طبق دستور شما دسر هلويي مي خواستم درست كنم.خيلي گشتم اكثر درياني هاي محلمونو ، اما پنير سفت هلندي پيدا نكردم و با پنير خامه اي درست كردمش.خوب شد اما طعم شوري پنير خامه اي معمولي مي چربيد.راجع به نودل هم همينطور .پنير فيلادلفيا پيدا نكردم.تمام سوپري هاي گيشا و امير آباد گشتم نيود.با يه پنير ديگه درستش كردم كه اصلا مزه نودلي كه شما لطف كرده و دستورشو نوشته بوديد نمي داد.خواهش مي كنم راهنمايي كنيد.
    با سپاس و احترام.

  15. سارا :گفت

    ما که فک و فامیل و جد و آبادمون خراسانی هستن، به این غذا میگیم حلوای خرما…. بابام خیلی دوست داره ولی من همیشه از بچگی خاطره بد دارم ازش، چون برام خیلی شیرینه و دلم رو میزنه…. این عدم تفاهم مردها و زنهای خانواده ماست. و البته ما این غذا را نه برای صبحانه که برای شام یا ناهار میخوردیم.
    پاینده باشید خانم آشپِزباشی

  16. عامو من نَمدونما ولی ما شیرازیا هم ای غذاوُ که شُمُو گفتی داریم!حالُو نَمی دونم!
    راستی!عامو جونی! ای لهج ِ ی، شُمُو عالی بود!من که تا حالوُ نتونِسِه بودم ایقَد خوب اصفهانی حرف بزنم!ولی از رو نوشته ی شُمُو، می خوندم و جَو ِاصفهانی بودن منو فرا گرفته بود!؛)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s